Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 45786
تاریخ انتشار : 27 بهمن 1392 13:57
تعداد مشاهدات : 6187

چه كنيم كه حالمان بهتر شود؟

میثم حسنی سعدی دانشجوی دکترای پژوهش هنر دانشگاه هنر اصفهان، استاد و دانش آموخته دانشکده صدا و سیما قمبه تحلیل فیلم های سی و دومین جشنواره فیلم فجر پرداخته است.

میثم حسنی سعدی دانشجوی دکترای پژوهش هنر دانشگاه هنر اصفهان، استاد و دانش آموخته دانشکده صدا و سیما قم در وبلاگ شخصی اش در یاداشتی به تحلیل فیلم های سی و دومین جشنواره فیلم فجر پرداخته است.

اپيزود اول:

«حالمان خوب است!» امروزه اين جمله را زياد مي شنويم. مخصوصاً در افتتاحيه سي و دومين جشنواره فيلم  فجر اين جمله را در قالب كليپي كه به تناوب در ميان برنامه ها پخش مي شد، آن قدر شنيديم كه كم مانده بود حالمان بد شود! با همه اين احوال، حال ما هم چند روزي است كه خوب شده، اما به دليلي متفاوت از بعضي از ديگران! بپرسيد چرا؟

آيا به خاطر اينكه بعد از سال ها فيلمي مثل «پنج ستاره» را ديديم كه با اينكه كارگردانش يك زن بود، اما در آن، بر خلاف معمول، مردها را موجوداتي فرصت طلب، چشم چران، شهوت ران، ظالم و ... نشان نداده بود؟ نه ... !

آيا به خاطر اينكه در تمام مدت تماشاي فيلم «رد كارپت» به ديالوگ ها و حركات مبتذل بازيگر نقش اول فيلم خنديديم؟ نه ... !

آيا به خاطر اينكه بعد از تماشاي فيلم «زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو» اعتمادمان به همه اطرافيانمان و حتي خود خودمان، سلب شد؟ نه ... !

آيا به خاطر اينكه در پايان فيلم «برف» به خوابي خرگوشي و عميق مملؤ از آرامشي بعد از طوفان، فرو رفتيم؟ نه ... !

آيا به خاطر اينكه فيلم «كلاشينكف» بعد از مدت ها، خاطره فيلمفارسي هاي بزن بزن دهه شصت و قبل از آن را برايمان زنده كرد؟ نه ... !

آيا به خاطر اينكه از جلوه هاي ويژه فيلم «چ» لذت برديم؟ نه ... !

آيا به خاطر اينكه بعد از ديدن فيلم «مهمان داريم» سختي و رنج و نااميدي و ... ناشي از هشت سال دفاع مقدس را با گوشت و خونمان لمس كرديم؟ نه ... !

آيا به خاطر اينكه كارگردان فيلم «معراجي ها» باز هم به ما ثابت كرد كه روزنامه نگاري را خيلي بهتر از فيلمسازي بلد است؟ نه ... !

آيا به خاطر اينكه فيلم «خط ويژه» حرف دل بسياري از مردم، از جمله ما را زد؟ نه ... !

پس به چه دليل حالمان خوب است؟

تنها و تنها به اين دليل كه فيلم «شيار 143» را ديديم!

اپيزود دوم:

چرا فيلم «خط ويژه» در كنار فيلم «شيار 143» به فاصله چندصدم درصد، منتخب تماشاگران شد؟

احتمالا بايد به دنبال نقطه مشتركي بين اين دو فيلم بگرديم. مردم ايران چند وقتي يك بار، هم رانت خوار فيلم «خط ويژه» و هم مادر شهيد فيلم «شيار 143» را مي بينند. هم امثال آن رانت خوار و هم امثال اين مادر شهيد در جامعه ما وجود دارند. هر چند وقت يك بار مردم خبر تشييع شهداي تفحص شده را مي شنوند و با مادرانشان همراه و همدل مي شوند. نيز هر چند وقت يك بار همين مردم خبر ظهور رانت خواري جديد را مي شنوند و انواع و اقسام درودها! را نثار خودش و پدر و مادرش مي نمايند. آن و اين، هر دو واقعيت دارند. اگر اينگونه است، پس چرا نبايد اين دو فيلم مورد توجه مخاطبان قرار بگيرند؟

اپيزود سوم:

چه كنيم كه حالمان بهتر شود؟

به نظر مي آيد كه دوران «هنر براي هنر» حداقل يك قرن است كه به پايان رسيده و هنرمندان ما بعضاً هنوز يك قرن عقب اند.

به نظر مي آيد فيلمسازي بر مبناي فطرت انسان و نيز بر اساس واقعيت قابل باور، مورد توجه و پسند مخاطب قرار مي گيرد.

به نظر مي آيد مردم فيلمسازي كه مدام غر مي زند بدون اينكه ايده اي براي اصلاح داشته باشد، را از فيلمسازي كه در كنار نشان دادن مشكل، به آنها اميد تزريق مي كند، تشخيص مي دهند.

اگر حال هنرمندي واقعاً خوب باشد، با ديدن اثرش حال مخاطب هم لاجرم خوب مي شود. به شرطي كه هنرمند سياست زده نشود و حالش بدون دليل منطقي خوب نشده باشد كه در غير اين صورت، به همين راحتي دوباره حالش بد مي شود.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :